کتاب جان، معرفی و توزیع کتاب های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

| |
۰ از ۵
(از ۰ نظر)
موجود

آنک آن یتیم نظر کرده

رمان زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

تعداد
%10
قیمت:
65000 تومان
تخفیف:
%10
قیمت:
58500 تومان

این کتاب حاصل تحقیقات محمدرضا سرشار در متون معتبر تاریخی مرتبط با زندگی و سیره پیامبر ‌اسلام (ص)، در قالب داستانی و به لحنی شاعرانه است. این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره‌های کشوری قرار گرفت. که از آن جمله می‌توان به عنوان اثر برگزیده دومین جشنواره قصه‌های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتابهای ده سال سال‌های ۱۳۷۴تا ۱۳۸۴) برای آن اشاره کرد. در کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده» گرچه نویسنده در پرداخت به سیره و زندگی حضرت محمد(ص) به منابع تاریخی استناد کرده ،اما بهره‌گیری وی از تخیل در پرداخت احوال روانی شخصیت‌های فرعی و توصیف مکان‌ها و اشیاء،نیز به وضوح مشهود است.

نویسنده درباره انگیزه خود برای نوشتن این اثر گفت: «فکر نوشتن از سرزمین نور از سال ۱۳۵۹ در ذهن من افتاد. اولین موجبش این بود که می دیدم هیچ کتاب داستانی ارزشمندی در مورد زندگی پیامبر (ص) برای نوجوانان ما منتشر نشده است. دوم اینکه می دانستم که اگر چنین کاری صورت بگیرد، در نگاه خواننده ی نوجوانان این اثر نسبت به دین شان یک تحول اساسی مثبت به وجود خواهد آمد. ضمن آن که زندگی پیامبر ما آنقدر دلنشین و پرکشش است که جدا از جنبه ی الهی و دینی آن، به خودی خود، می تواند موضوع یک داستان بسیار جذاب و پرهیجان باشد. به شرط آنکه این موضوع، در دست یک نویسنده، به معنی درست کلمه، قرار بگیرد. و البته، طمعِ بردن ثواب و اجر آخرتی نیز، در این کار بی تاثیر نبود».

«آنک آن یتیم نظر کرده» پیش از انتشار به صورت کتاب، در قالب یک برنامه روایت – نمایشی رادیویی با عنوان «از سرزمین نور»، صبح های جمعه, از ساعت ۸ تا ۸:۳۰ از شبکه سراسری صدای جمهوری اسلامی پخش می شد، و طی بالغ بر ۷۰ برنامه، توانست نظرات بسیاری از مخاطبان، و در راس آنها مقام معظم رهبری را به خود جلب کند.

این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره های کشوری قرار گرفت. که از آن جمله می توان به عنوان اثر برگزیده دومین جشنواره قصه های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتاب های ده سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۴) برای آن اشاره کرد؛ که خود منجر به برگزاری مراسمی مستقل و با شکوه – با همکاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی – برای تجلیل از نویسنده کتاب در سال ۱۳۸۴ شد.

بعدها با ترجمه به زبانهای عربی، انگلیسی، اردو، ترکی استانبولی – به همت حوزه هنری – و چاپ مجلد اول ترجمه عربی آن در لبنان از سوی انتشارات دارالتراث العربی و رونمایی از این ترجمه در کویت و ورود به بازارهای کتاب عربی همچون عراق، مورد استقبال مخاطبان عرب زبان نیز واقع شد. همچنین چاپ ترکی استانبولی این اثر به تازگی توسط حسن علیمی بکتاش ترجمه و منتشر شده است.

گزیده ای از متن کتاب آنک آن یتیم نظر کرده:

فراز ۱:
از آن میان، پیری پرسید: نام او را چه کرده ای، ای عبدالمطلب؟
– محمّد.
– از چه رو محمّدش نام کردی؛ با آنکه پیشتر در میان پدران و خویشانت این نام نبود؟
عبدالمطلب بر آن شد که قصه آن رؤیای عروسش را باز گوید. لیک به ناگاه در خاطرش آورد که آن راز باید که پوشیده ماند. پس لختی به اندیشه اندر شد و آنگاه گفت: … تا سپاسگزار الله در آسمان و دوستار بندگان او در زمین باشد…
صفحه ۷۷ فراز ۲:
هنگامی که برادرزاده ام آمد، بحیرا، ژرف در او نگریست…
مرا و محمّد را نگاه داشت. در اینگاه دریافتم که او با ما سخنی دارد…
بحیرا شتابناک، به میان دو کتف محمّد نگریست. چو آن نشان خزگونه مای به سیاهی را دید، در دیدگانش اشک جوشیدن گرفت…
سوگند به خداوندی که جان بحیرا در دست اوست، که وی، هموست: همو که تورات و انجیل مژده آمدنش را داده اند…
چه نیکور روزی بود امروز، برای من!
صفحه ۲۳۶ و ۲۳۸ فراز ۳:
محمد به آوایی پست گفت: دختر عمو؛ تو بسیار مالمندی و من مردی درویشم هم از این رو همسری می خواهم که در مال و حال به من مانند باشد.
– ای محمد؛ این چه سخنان است که می گویی! در میان جمله عرب در نسب و خاندان کس از تو برتر نیست در بین ایشان به راستی و درستی نیز کس مانند تو نیست. نیز آگاهی که من خواستاران بسیار دارم از بزرگان و جوانان عرب، من اما درباره تو چیزها شنیده ام… و خود نیز چیزها دیده ام که سوی تو رغبت کرده ام، اینک تو نیز اگر به من راغب باشی، من خود را کنیز تو خواهم دانست و جمله دارایی و غلامان و کنیزان خویش را به توا واخواهم گذارد.
صفحه ۲۸۵ فراز۴:
– نیمروز خوش، ای پسر عمو!
– نیمروز خوش، ای ابالقاسم!
صدا از عموزاده اش، علیِ کوچک و همسرش خدیجه بود؛ کودک و زنی که مهربان ترین کسان به محمد و وفادارترین ایشان به او بودند…
خدیجه و علی، دو فرسنگ راه مکه تا پای کوه حرا را با شتر پیموده بودند. پس، نیمی از یک ساعت سنگلاخ های سیاهِ خشن کوه را از زیر پا گذر داده بودند تا برای محمد آب و طعام بیاورند.
صفحه ۳۴۳ فراز ۵:
بخاری گرم که از شکنبه و آنچه اندرونش بود بر می خاست و بوی ناخوشی که از آن در هوا می پراکند، آشکارا نشان از آن داشت که شکنبه، لحظه هایی پیش از شکم شتر به در آورده شده بود…
عاص برده اش را گفت: در پسِ بتی در نزدیک محمّد نهان می شوی و چون او به سجده رفت این شکنبه را چنان واژگون بر میان دو کتفش می نهی که سر و تن او بدان آلوده شود…
پیامبر، تازه پیشانی بر زمین نهاده بود که ناگاه چیزی سنگین و خیس و گرم، بر میان دو کتف خویش احساس کرد؛ و بویی تند و ناخوش در بینی اش پیچید…
صفحه ۴۹۵ فراز ۶:

– چه بگویم ای حمزه که عمرو هشام امروز با محمّد چه کرد …
– چه کرد…؟ در کجا…؟
– آنچه از سخنان زشت و دشنامها که می دانست، امین را و آیین او را گفت… و با سنگی بر سر او کوفت، تا خون آن جاری شد.
– … و برادرزاده ام در پاسخش چه کرد؟
– هیچ…! آشکار بود که عظیم رنجیده بود. لیک…
– اینک این عمرو در کجاست؟
– با یارانش روانه حرم شد، ای جهان پهلوان!…
حمزه چون به رواق رسیدف یکسر سوی عمرو رفت و پیشتر تا به خود آییم یا مجال برخاستن از جای یابیم؛ به ناگاه کمان را از دوش برگرفت و فراز برد و تند بر سر عمرو فرو آورد…
عمرو را دیدیم که سیمایش از درد به هم برآمد و از شکافی بزرگ که در پیشانی او پدیدار گشته خون بر چهره اش سرازیر شد.
صفحه ۵۰۴ تا ۵۰۸

مشخصات کالا
وزن 865 g
نویسنده

محمدرضا سرشار

ناشر

سوره مهر

تعداد صفحه

قطع

نوع جلد

جلد سخت

شابک

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آنک آن یتیم نظر کرده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید این‌ها را هم دوست داشته باشید

کالاهای مرتبط

رفتن به بالای صفحه

تمامی حقوق و مزایای این سایت متعلق به کتاب جان می باشد و هرگونه کپی برداری پیگرد قانونی خواهد شد.

مشاوره اسلامی کودک و نوجوان