کتاب جان، معرفی و توزیع کتاب های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

| |
۰ از ۵
(از ۰ نظر)
موجود

خاطرات سفیر

این اثر بخشی از مجموعه خاطرات نویسنده از دوران دانشجوییش در کشور فرانسه به عنوان یک مسلمان ایرانی است.

تعداد
%15
قیمت:
26000 تومان
تخفیف:
%15
قیمت:
22100 تومان

این کتاب شامل خاطراتی است که ابتدا در وبلاگی به همین نام «سفیر» توسط نویسنده نوشته شده و سپس به مرور بر آن خاطرات افزوده شده است

نویسنده می گوید: آن زمانی که من شروع به مکتوب کردن این خاطرات کردم تعدادی از دانشجویان را می دیدم که همان اتفاقاتی که برای من پیش آمده برای بعضی از این ها نیز افتاده بود. اینها در برخورد با این اتفاقات واکنش های خوبی بروز نداده بودند. زیرا در آنجا با پوشش و حجاب خانم ها برخورد خوبی ندارند از این رو تصمیم گرفتم خاطراتم را که بخشی از آن مربوط به برخورد با این گونه رفتارها بود را مکتوب کنم تا از این طریق آموزشی نیز داده باشم.

برش هایی از متن کتاب خاطرات سفیر :

  1. یه دفعه چشمم به یه اتوبوس افتاد که جلوی روی همه اومد و صاف وایساد توی ایستگاه. راننده اتوبوس رو خاموش کرد و سوت زنان از اتوبوس پیاده شد. رفتم جلو، سلام کردم و گفتم: “عذر می خوام. امروز اتوبوس نیست” گفت: “نه، امروز اعتصابه” دوست داشتم بدونم اعتصاب برای چیه؛ به خصوص که داشتم متضرر می شدم و ناخواسته در زنجیره نتایج اعتصاب دخیل شده بودم. گفتم: “ببخشید … می شه بدونم برای چی راننده ها اعتصاب کردند؟” راننده اتوبوس یه نگاهی به من انداخت و گفت: “این یه موضوع ملّیه. به خارجیا ارتباطی نداره.” (آفرین ورپریده! از این حس ملی گرایی ات خیلی خوشم اومد بی تربیت) خب، دیگه چی باید می گفتم؟ هیچی! اما واقعا این حس دوگانه ای که توی پرانتز نوشتم سراغم اومد. اگرچه جواب بی ادبانه ای بود، آفرین به این شخص که علیه دولتش هم که تحصن می کنه وقتی مقابل یه خارجی قرار می گیره بهش حق نمی ده که بخواد حتی وارد دعواهای ملی بشه. واقعا از این کارش خیلی خوشم اومد. من اگه جای رئیس اش بودم حتما تشویق اش می کردم
  2. ویرجینی گفت: «تو وقتایی که تنهایی چی کار می‌کنی؟»

ـ با بچه‌ها صحبت می‌کنم. کتاب می‌خونم. گاهی هم تلویزیون می‌بینم.

ـ شب‌نشینیای دانشگاه رو نمی‌ری؛ نه؟

ـ نه.

ـ چرا؟

ـ برای اینکه از این‌جور مراسم خوشم نمی‌آد.

– ناراحتت می‌کنه؟

یه جوری پرسید!

-آره … یه جورایی می‌شه این‌طوری گفت. چطور؟ تو داری با بچه‌ها می‌ری؟

ـ نه، هیچ‌وقت نمی‌رم.

ـ چرا؟

ـ ناراحت می‌شم.

ساعتش رو نگاه کرد. دستش رو کرد توی جیبش. یه چیزی رو درآورد. یه بسته قرص بود. گفت: «من باید برم داروم رو بخورم. تو هم می‌آی توی آشپزخونه؟»

ـ آره، می‌آم. چرا قرص می‌خوری؟

ـ چون یه کم بیمارم.

ـ چه بیماری‌ای؟

ـ یه چیزی شبیه افسردگی … دکترم گفته.

ـ تو افسردگی داری؟ … تو؟!

ـ به نظر نمی‌آد؟

ـ به نظر من که اصلاً! … بقیۀ دوستات چی؟ … خانواده‌ت؟ … به نظر اونا تو افسرده‌ای؟

ـ آره، اصلاً اول از همه مامانم گفت بهتره برم پیش دکتر.

مشخصات کالا
وزن 230 g
نویسنده

نیلوفر شادمهری

ناشر

سوره مهر

تعداد صفحه

قطع

نوع جلد

جلد نرم

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خاطرات سفیر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کالاهای مرتبط

رفتن به بالای صفحه

تمامی حقوق و مزایای این سایت متعلق به کتاب جان می باشد و هرگونه کپی برداری پیگرد قانونی خواهد شد.